مرکز توانبخشی نیکان مراغه


مصاحبه با مددجو - زهرا

Article Index

مصاحبه ای با یکی از مددجویان مرکز

 

نگرش انسانها در مورد بیماری ها متفاوته . چرا که وقتی انسانی مطلع میشه که یکی از هم نوعش دچار بیماری قلبی شده با عیادت کردنش سعی در دادن دلگرمی و آرامش روحی به شخص بیمار میشه . در حالی که با دیدن بیمار روانی نه تنها به او نزدیک نمیشه بلکه با کلمات و حرکاتی ( شاید ناخوشایند ) شخص بیمار رو از خودش دور میکنه غافل از اینکه آن شخص بیمار نیز انسانی عادی مثل خودشه . هدف من از نوشتن این مصاحبه سعی در تغییر این نوع نگرش ها نسبت به این بیماری و افراد مبتلا به این بیماری هاست .

مددجوی این ماه:

زهرا دختری 25 ساله دارای بیماری BMD

خودت رو معرفی میکنی ؟

اسم من زهراست در سال 1366 در شهرستان اهر بدنیا امدم . توی یک خانواده پر جمعیت با پدر و مادربزرگم و خواهر و برادرای ناتنی ام زندگی می کردم .

چندمین فرزند خانواده ای؟

من تک فرزندم .

چقدر تحصیلات داری؟

من تا سوم ابتدایی خوندم . ولی بعدا از طریق کلاس های نهضت سوادآموزی که در مرکز نیکان برگزار میشد پنجم رو تموم کردم .

دوست داشتی ادامه تحصیل بدی؟

ادامه تحصیل دادن یکی از آرزوهای منه . کاش میتونستم ادامه بدم و مترجم زبان بشم .

وقتی ازش سوال کردم که در مورد پدر و مادرش برام بگه ؟ گفت نه ---

وقتی کمی اصرار کردم ، گفت :

اصلا پدر و مادرمو دوست ندارم بخاطر همین هم زیاد نمی خوام در موردشون صحبت کنم . مادرم از یک سالگی من طلاق

گرفت و رفت و الان طی گذشت 25 سال من فقط یکبار دیدمش .من از همون بچگی پیش پدرم بزرگ شدم ولی منو خیلی

اذیت میکرد طوری که باعث شده بود من چندین بار دست به فرار از خانه بزنم .در واقع به نظر من پدرم خودش هم بیمار روانی بود .


 

ازدواج کردی ؟

همه فکر می کردن اگه من ازدواج کنم (حتی با سن کمی که داشتم) برام خیلی بهتر میشه ولی کاش ازدواج نمی کردم .

سابقه بستری شدن در مراکز دیگر رو داری ؟

من اولین بار در سال 1382 در مجتمع ارشاد تبریز بودم و بعد از چند ماه منو به توانبخشی توانا منتقل کردن . و حالام که اینجام .

میشه برام بگی کی رو بیشتر دوست داری ؟

خوب معلومه خانم دکتر رو

از کی خیلی بدت میاد ؟

فقط پدرم

به چی علاقه داری ؟

به خوندن کتاب و مجله علاقه دارم . ولی گلدوزی رو هم دوست دارم .

آرزوت چیه ؟

ادامه تحصیل دادن و گرفتن دکترای مترجمی زبان و رفتن به مکانهای زیارتی

اولین کلمه ای که با شنیدن کلمات پایین به ذهنت میرسه ؟

مادر : نمی خوام

پدر : ندارم

خدا : دوسش دارم

آینده : کاش از این بهتر بشه

آرزو : میخوام به همه آرزوهام برسم

خانم دکتر : دنیامه

حرف نگفتت ؟

اول از همه از خانم دکتر مهاجران و بعد از همه پرسنلی که تا به امروز برای من زحمت کشیدن نهایت تشکر و دارم.

این دختر هر زهرای دیگری میتونه باشه . شاید نتونیم برای همه ی این بیماران کاری انجام بدیم . اما برای بعضیاشون چرا،راه حلی هست .

 

شما اینجا هستید: خانه فعالیتها مصاحبه های مددجویان مصاحبه با زهرا